السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
113
تفسير الميزان ( فارسي )
اگر از ناحيه غير خدا بود ، اختلاف بسيار در آن مىيافتند ) « 1 » ، و نيز مىفرمايد : ( وَالسَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ ، وَالأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ ، إِنَّه لَقَوْلٌ فَصْلٌ ، وَما هُوَ بِالْهَزْلِ ، سوگند باسمان ، كه دائما در برگشت بنقطه ايست كه از آن نقطه حركت كرد ، و قسم به زمين كه در هر بهاران براى برون كردن گياهان شكافته مىشود ، كه اين قرآن جدا سازنده ميانه حق و باطل است ، و نه سخنى باطل و مسخره ) « 2 » . و در مورد قسم اين آيه ، نظر و دقت كن ، كه به چه چيز سوگند خورده ، باسمان و زمينى كه همواره در تحول و دگرگونى هستند ، و براى چه سوگند خورده ؟ براى قرآنى كه دگرگونگى ندارد ، و متكى بر حقيقت ثابته ايست كه همان تاويل آنست ( تاويلى كه به زودى خواهيم گفت مراد قرآن از اين كلمه هر جا كه آورده چيست ) . و نيز در باره اختلاف نداشتن قرآن و متكى بودنش بر حقيقتى ثابت فرموده : ( بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ ، فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ ، بلكه اين قرآنى است مجيد ، در لوحى محفوظ ) « 3 » و نيز فرموده : ( وَالْكِتابِ الْمُبِينِ ، إِنَّا جَعَلْناه قُرْآناً عَرَبِيًّا ، لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ، وَإِنَّه فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ ، سوگند بكتاب مبين ، بدرستى كه ما آن را خواندنى و به زبان عرب در آورديم ، باشد كه شما آن را بفهميد ، و بدرستى كه آن در ام الكتاب بود ، كه نزد ما بلند مرتبه و فرزانه است ) « 4 » ، و نيز فرموده : ( فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ ، وَإِنَّه لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ، إِنَّه لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ، فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ ، لا يَمَسُّه إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ، بمدارهاى ستارگان سوگند ، ( و چه سوگندى كه ) اگر علم ميداشتيد مىفهميديد كه سوگندى است عظيم ، كه اين كتاب خواندنىهايى است بزرگوار ، و محترم ، و اين خواندنى و ديدنى در كتابى ناديدنى قرار دارد ، كه جز پاكان ، احدى با آن ارتباط ندارد ) « 5 » . آياتى كه ملاحظه فرموديد ، و آياتى ديگر نظائر آنها ، همه حكايت از اين دارند : كه قرآن كريم در معانى و معارفش ، همه متكى بر حقائقى ثابت ، و لا يتغير است ، نه خودش در معرض دگرگونگى است ، و نه آن حقائق . حال كه اين مقدمه را شنيدى ، پاسخ از اشكال برايت معلوم شد ، و فهميدى كه صرف اينكه واژه ها و زبانها ساخته و قريحه آدمى است ، باعث نميشود كه كلام معجزه آسا محال باشد ، و سخنى يافت شود كه خود انسان سازنده لغت نتواند مثل آن را بياورد ، و معلوم شد كه اشكال نامبرده مثل اين ميماند ، كه كسى بگويد : محال است آهنگرى كه خودش شمشير ميسازد ، در برابر ساخته خودش كه در دست مردى شجاعتر از او است عاجز بماند ، و سازنده تخت نرد و شطرنج ، بايد كه از همه بازىكنان شطرنج ماهرتر باشد ، و سازنده فلود بايد كه از هر كس ديگر بهتر آن را بنوازد ، در حالى كه
--> 1 - نساء آيه 82 2 - سوره طارق آيه 14 3 - سوره بروج آيه 22 4 - سوره زخرف آيه 4 5 - سوره واقعه آيه 79